خرید بک لینک
خب سلام ! فک کنم بعد از یک ماهه دارم مینویسم ! شاید بیشتر شایدم کمتر ... در روز جاری 15 آبان 95 سند طلاقم مهر خورد ... بعد از دو ماه بی خبری از همسر سابقم و خانوادش بالاخره ده روز پیش یکی از اشناها رو واسطه کردن و جلو فرستادن که ببینن نظر ما چیه ... منم طبق اخلاقیات بد خودش و خانوادش قطعا نظرم رو طلاق بود خصوصا این چند بار اخر که رسما بهم توهین میکرد ... و حالا چیزای نوین مثل سیگار کشیدن رو ازش کشف کردم ... دیگه ادامه دادن باهاش برام مقدور نبود علاوه بر اینکه مادرم پشت سر هم خوابهای بد میدید ! م

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:46

خب سلام :) خوبین ؟ منم خوبم ... این روزها حس های خوب زیاد دارم ... همینکه فکرم درگیر یه آدم بیخیال نیست و دغدغه ندارم حالم خوبه ... بعد از یکسال باز تازه دارم حس زندگی رو درک میکنم ... بی دغدغه .. آروم ... و البته خوشحال ... فقط فضولیه بعضی آدما گاهی اذیتم میکنه ! واسه خاطر اینکه میگن وای چرا جدا شدی ؟ یعنی نمیشد فرصت بدی ؟ یعنی نمیشد بجنگی ؟ یعنی نمیشد کنار بیای ؟ یعنی یعنی یعنی ! اصلا این حرفا یعنی چی ؟ عزیز من ! آخه مگه تو ؛ تو زندگی من بودی ؟ میدونی من نجنگیدم ؟ میدونی من تلاش نکردم ؟ مگه من

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:46

37....حالِ خوبِ من این روزها :) تقریبا نزدیک یک ماهه که آپ نکردم... راستش هم حسش نیست هم اینکه سرم فوق العاده شلوغه ... دانشگاه و تحقیق های سخت ارشد و درسای سخت و جزوه ها یک طرف باشگاه و کلاس زبان از یه طرف ! حسابی سرگرمم کردن... و اینکه چیزی هم برای نوشتن به ذهنم نمیرسه ... زندگیم رو به راهه ... حالم خوبه ... و کم کم اون روزهای تلخ برام کم رنگ و کم رنگ تر میشن ... گذشته تموم شده و ته مونده هاشم کم کم از زندگیم پاک میشن و میرن ... چیزی که مهمه منم و آینده ی قشنگم ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:46

صفحه بندی